چند وقت پیش داشتم نوشته ای از " سالی " عزیز رو میخوندم در مورد این که چهارده سال پیش کجا بودید ؛ و تمام کسانی که آن مطلب را خوانده بودند به این بازی وبلاگی دعوت شدند.
راستش 14 سال پیش بنده در حال گذراندن ترم آخر دوره ی کارشناسی خود با داشتن 21 واحد تخصصی و 3 واحد عمومی بودم .
در جایی که بعضی از اساتید محترمی همچون آقایان دکتر " بیدختی " و دکتر " هاتف " که برای خودشان ( با توجه به میزان سوادشان ) خدایی بودند و ما را بعضا " " مهندس " خطاب می کردند ( که برای آنروز های ما دنیایی افتخار به همراه داشت ) ، تمامی ما در حال جان کندن برای پاس کردن آن 3 واحد عمومی کذایی بودیم !!!
خودتان را جای ما بگذارید ، در حالی که 3 تا پروژه ی محاسباتی و یکی دو تا درس خفن دیگه که اسمشون الآن یادم نیست رو میگذروندیم ، دغدغه ی همه ی ما شده بود درس هایی مثل اخلاق 2 و تربیت بدنی !!!
اساتید با حالی که مو رو از ماست میکشیدند و برای جا انداختن یک حرف " و " کلی حالمان را میگرفتند !!!
استدلالشان هم این بود که هر درسی سختی خاص خودش رو داره !!!
خلاصه با هر بدبختی بود اون سه واحد رو گذروندیم در حالی که تمام اون واحد های تخصصی رو با نمرات بالای 17 و اون سه تا رو یکیش با 12 و اون یکی رو با 14 پاس کردم !!! .
پ . ن .1 :
اون روزها من گاهی به جای دکتر " هاتف " کلاس مکانیک خاک رو اداره میکردم و دو بار هم به تنهایی یک جلسه امتحان فاینال رو گرفتم . در ضمن مصحح ایشون هم بودم .
( مدرک کتبی ندارم که ارائه کنم ولی میشه گفت که تمام همکلاسی های اون روزای من که امروز برای خودشون از مدیران پروژ های بزرگ صنعتی یا ساختمانی هستند ، یه روز شاگرد من بودند !!!)
( قابل توجه موسیو گلابی برای پست افتخاراتش !!! )
پ . ن . 2 :
یاد اساتید خوبی همچون دکتر " خدام محمدی " به خیر .








حدود یک ساعت پیش با با دوستم " امیر " ،
با جدیت تمام، توی کاتالوگهای ادوات آزمایشگاهی دنبال یه دستگاه خاص می گشتیم که
ناغافل این کوچولوی خوشگل ، لابلای صفحات اونها توی چشم خورد .
